۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

مقدمه


در سفر، جغرافياي بيرون و درون با هم نورديده مي‌شود.
بعد از عقدمان، سفرهاي زيادي رفته‌ايم. هربار كه خواستم سفرنامه‌اي بنويسم، نتوانستم. سفرنامه‌هاي قرن هفتمي مرا به شدت آزار مي‌دهند. توصيف دقيق هرآنچه كه ديده‌اي براي مردم قرن هفتم شايد جذاب بوده ولي براي انسان‌هاي عصر جديد كه با كليك كردني جهان را سير مي‌كنند، نيست. احساس مي‌كنم دوران سفرنامه نوشتن از آنجايي كه بدان سفر كرده‌ايم گذشته، من دوست دارم سفرنامه را درباره آن «كسي كه سفر كرده» بنويسم. از «من»! از «انساني» كه سفر كرده است و ديده است. زمين را سير كرده است و شگفتي‌هاي بيرون را همراه شگفتي‌هاي درون كاويده است. سفرنامه توصيف سفري است كه من در خودم سير كرده‌ام به بهانه سفر به سرزميني ديگر.
شايد چنين سفرنامه‌اي كوتاه باشد، در حد جمله‌اي، عكسي و يا حتي خوابي ولي براي من باارزش‌تر است. شايد نامنظم باشد. شايد اطلاعات دقيقي از سفر ارائه ندهد شايد از جغرافيا و تاريخ كمتر سخن گفته باشد ولي حرف براي گفتن زياد دارد گرچه كوتاه گفته باشد. اين چنين است كه خواننده در روح و فكر انساني كه سفر كرده است سير مي‌كند. نه در تصاوير ساختگي و مخدوشي از آنچه توصيف شده است.در اين فرصت سعي خواهم كرد حرف‌هايي را كه در سفر خواف در دورنم زاده شدند گفت باشم. اين حرف‌هاي شايد به جذابيت سفرنامه‌هاي قرن هفتمي نباشد و شايد حرف آنچناني هم نداشته باشد ولي قصد دارم چنين زاويه نگاهي را تجربه كرده باشم. زاويه كه از آن «مرا» خواهيد ديد كه در سفرم!


پ.ن: عكس توسط ريحانه احسانپور و در كوشك سلامه در 25 كيلومتري شهر خواف (مشاهده روي نقشه) گرفته شده است.